اهل حرم دست علمدار جداشد
این دسته گلی بود که تقدیم خدا شد
افسوس که سقا به حرم آب ندارد
افسوس که اصغر ز عطش تاب ندارد
سوزد جگر دسته گل باغ مدینه
این زمزمه آید ز لب خشک سکینه
گرید زعطش طوطی بستان رسالت
از دیده عباس چکد اشک خجالت
بر دیدن سقا زجنان فاطمه آید
این ناله زهراست که از علقمه آید
ای اهل حرم چشم خود از آب بپوشید
دیگر عوض آب روان اشک بنوشید
رنگین شده از خون رخ نورانی عباس
خون می چکد از دیده وپیشانی عباس
+
نوشته شده در جمعه بیست و سوم آذر 1386;ساعت 20:45;
توسط محمد رضا جباری; |